عشق آمد و پیچید در تاروپود ثانیه هامان
دوشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۴، ۰۷:۳۳ ب.ظ
از عشق...
من برایت با عشق اسنک درست میکنم و شکلات و کاکائو و تنقلات میخرم تا توی کشوی میز کارت بگذاری و خدای ناکرده وسط روز دلت ضعف نکند، و ماموریت که میروی صبح زود بلند میشوم و پنج تا آیت الکرسی برایت میخوانم.
تو هنگام رد شدن از خیابان سمت چپم می ایستی و دستم را محکم میگیری، درها را برایم باز میکنی و وقتی میگویم حال ندارم تا فردا صبح احوالم را میپرسی و نگرانم هستی.
۹۴/۰۶/۱۶